امان از کمبود ویتامین !
این برش ها " برش های لذیذی " هستند که گاهی اوقات تلخ هم می شوند ! اما لذیذی اش از آن جهت است که حاصل خوانش بیش از هزار مطلب گودری است . نوش جانتان ...
برش اول :
بغض هایت را
برای خودت نگه دار...
گاهی سبک نشوی،سنگین تری
برش دوم :
کوچههای قدیمی را باریک میساختند،
تا آدمها به هم نزدیکتر شوند…
حتی در یک گذر؛
برش سوم :
شهر
به اندازهی چراغهایش
تاریک است
و آسمان سیاه شب
وسعتِ نور ..
برش چهارم :
برش پنجم :
نقل است که یکی از وی پرسید که چگونهای؟ گفت : "چگونه باشد حالِ قومی که در دریا باشند و کشتی بشکند و هر یکی بر تختهای بمانند؟". گفتند: "صعب باشد". گفت :" حالِ من هم چنین است"
ذکر حسن بصری/ تذکرة الاولیا
برش ششم :
آنجا که هر کس میخواهد فقط حرف خود را بزند، شما تنها از سکوتتان بگویید.
برش هفتم :
آدمـ هـا کـه /عـوض/ می شونـد ...
از \سـلام\ و \شـب بـخیـر\ گـفتـنشان
مـی شود ایـن را فـهمیـد!
از \حـرف هـا\ و \نـگاه هـا\
از گـودال هـای ِ عـمیـقی کـه
بیـن ِ تــو و خـودشان می کـَـنـند
و تـویـش را پُــر از دلیـل مـی کُنـند ...
از بـعضـی کلـمه هـا
بیـشتـر استـفاده می کُنـنـد
و بـعضی هـا را بـی خیـالش می شونـد ...
یـک گـودال هـم تـوی ِ قـلب ِ تـو می کَـنـند
کـه ایـن یـکی را
/خـودت/ بـایـد پــُـر کـنی ..
برش هشتم :
فکر میکنی چشمهایت را باز کردهای، اما واقعیت این است که از رویایی به رویای دیگر رفتهای.
کنستانسیا / کارلوس فوئنتس
ترجمه:عبدالله کوثری
برش سیزدهم :
بچه هایی که می فهمن چراغ خونه ای که نقاشی می کنن از پشتِ دیوار دیده نمیشه ،
بزرگ که میشن ، زندگیشون سخت تر از آدمایی میشه که تو بچگی چراغ خونۀ نقاشیشون از پشتِ دیوار هم دیده میشد...
برش چهاردهم :
برش شانزدهم :
غمگینام
چون گوزنی زخمی
که شاخهایش را
در یک نبردِ تنبهتن
از دست داده است.
دنیا به اسلحه
بیشتر از شعر محتاج است
و به کامیون
بیشتر از شاعر.
دستهایم را رها کنید
تا آتشی روشن کنم
و قلبم را
که دیگر ذرهای مجال
برای اندوه ندارد
شعله شعله
خاکستر کنم.
حسن اسماعیل زاده
برش هفدهم :
از غرایب زندگی ام، گوسپندی دیدم سرش بریده، پوستین اش دریده، لاشه اش به قناره و طناب از درختی آویزان، سینه اش تا به شکم شکافته، به ضربه ی ساطور ستون فقراتش دو نیم می کردند اما قلبش می تپید هنوز. یادم افتاد به کلام مسیح: « ایلویی ایلویی لما سبقتنی» و گریستم اما نه بر تنهائی مسیح، بر تنهائی این قلبی که هیچ رسالتی نداشت اما در تمام افلاک یکی نبود که بگوید: بایست! بایست ای قلب بیهوده!
برش آخر :
پی نوشت : منابع بعضی از برش ها را پیدا نکردم !
غمگینام
چون گوزنی زخمی
که شاخهایش را
در یک نبردِ تنبهتن
از دست داده است.
دنیا به اسلحه
بیشتر از شعر محتاج است
و به کامیون
بیشتر از شاعر.
دستهایم را رها کنید
تا آتشی روشن کنم
و قلبم را
که دیگر ذرهای مجال
برای اندوه ندارد
شعله شعله
خاکستر کنم.
پی نوشت : شعر از "حسن اسماعیل زاده " و عنوان از " غلامرضا بروسان " است