تبليغاتX
دست نوشته هاي يك بيمار رواني
" همهُ مهره های سياه به نام من ، تو به سپيدی ات مي بازی "
نشسته ایم اینجا ، زیر یک آلاچیق بزرگ و منتظریم که میهمانانمان بیایند ...



زنبیل ها را پر کردیم از کتابهایی که برای ما سرشار اند از خاطرات تلخ و شیرینی که درست با امروز - پنج شنبه چهارم تیرماه هشتاد و هشت - یک ساله شده اند .



یک جمع صمیمی و صحبت از خاطراتی که در این یک سال داشتیم . و البته آرزوهایی خوب برای این روشنای نزدیک و شاید آرزوی روشنایی نزدیک 



از شعرهای کتاب هایمان خواندیم



و بعد بریدن یک کیک متفاوت به مناسبت یک سالگی جایزه ی ادبی ایران




کتاب ها را که هدیه دادیم با هم  یک عکس یادگاری گرفتیم



جای همه ی شما خالی .


ارسال در تاريخ توسط محسن سراجی
قالب وبلاگ