شايد شما هم با من موافق باشيد كه اين روزها تنفس در فضاهاي - به
اصطلاح هنري – كشورمان بسيار سخت شده است
مخصوصا اينكه با گسترش تكنولوژي - آنهم در همه ي ابعادش و البته به خصوص اينترنت - اهالي جهان سوم كه سالها فرصتي براي ارائه ي
نظراتشان به صورت آزادانه نداشتند ، به اين مهم نيز دست پيدا كرده اند و ما بيشتر
شاهد خودنمايي انسانهايي هستيم كه متاسفانه فرصتي براي ابراز وجود نداشته اند و به
مدد تكنولوژي اين فرصت را پيدا كرده اند .
قبل از اينكه به اصل موضوع كه " پرداختن به فيگورهاي متداول هنرمند نماهاي ايراني " است بپردازم ، مي خواهم گوشه اي از نوع رفتار هنرمندان كشورهاي
توسعه يافته و اروپايي با مردم كشورشان را به شما معرفي كنم .
عموما در بيشتر كشورهاي اروپايي ،
مقبوليت عمومي هنرمندان بيشتر به محبوبيت و مردمي بودنشان است و البته اين محبوبيت علاوه بر تاثير شگفت
آوري است كه به واسطه ي خلق آثار هنري شان بر روح مردم مي گذارند. مثلا
شما مي توانيد به مطالعه ي نحوه ي زندگي خانم لسینگ و همچنين مشاهده ي عكس هاي او در منزل شخصي اش با خبرنگاران
، هنگام شنيدن خبر دريافت جايزه ي نوبل اش توجه كنيد و ببينيد آنچه كه در عمده ي
رفتار اينگونه هنرمندان مي شود ديد ، رفتاري توام با احترام به مردم كشورشان و
البته همه ي اهالي اين دنيا است . جايي كه اصلا شما خودنمايي هاي كاذب را در شخصيت
اينگونه انسانها نمي بينيد كه البته اين خود دليلي بر بزرگي آنها نيز هست .


البته يقينا اين موضوع نبايد عموميت داشته باشد ، اما من وقتي تصميم گرفتم براي يك سري كارهاي
شخصي و البته گرفتن يادداشت و نظري از آقاي ژوزه ساماراگو با ايشان تماس داشته
باشم زياد به قطعي شدن اين موضوع خوش بين نبودم . دليل اصلي اين عدم خوش بيني هم
رفتاري بود كه در داخل ايران ديده بودم . وقتي موفق شدم با ايشان تماس بگيرم تازه فهميدم كه ديد اشتباهي داشتم هيچ چيز خوشحال كننده تر از
اين موضوع نبود كه آقاي ساماراگو در تماس هاي مكرري كه با ايشان داشتم رفتاري از خود نشان دادند كه بسيار قابل احترام بود و به نظر من در شان نويسنده ي آثار بزرگي مثل
كوري بود و من البته به اين برخورد افتخار مي كنم .

اگر به لايه هاي پايين تر اين جامعه نيز نزديك شويد هم جالب مي شود ، مثلا آلن
دو باتن سوئیسی ساکن بریتانیا، نويسنده اي كه كم و بيش شايد با نوشته هايش آشنا
باشيد . " پروست چگونه میتواند
زندگی شما را دگرگون کند " شناخته شده تر است و سعيد كمالي دهقان عزيز در اين
خصوص گفتگويي با وي داشته است كه پيشنهاد مي كنم اين گفتگو را بخوانيد . وقتي با
او صحبت مي كنيد او بدون توجه به مليت و گرايشات فكري شما ، با شما ارتباط برقرار
مي كند و شما مي توانيد آزادانه با اين نويسنده ي بزرگ صحبت كنيد در حالي كه آيا
به نظر شما در ايران اين اتفاق خواهد افتاد ؟

حالا قصه ي بعضي از ما ايراني ها كمي
متفاوت تر مي شود ، ما هميشه تفنگ هاي
روشنفكري مان را از رو بسته ايم و آزادانه در ميان مردم عامه - و البته جامعه ي هنرمندان نيز - قدم مي زنيم . ما براي اينكه در جامعه اي كه زندگي مي كنيم
مطرح و به اصطلاح مشهور شويم به هر دري مي زنيم و با اين تز كه " هدف وسيله
را توجيه مي كند " همه ي كارهايي را كه در اين راستا به نظرمان برسد انجام مي
دهيم . به رفتارها و عملكرد انسانها و سازمانها هم كاري نداريم و هميشه دنبال كسي
هستيم كه به قول قديمي تر ها "
خر را
سوار هستند " و به اصطلاح ما جديدترها " تقيه ي سياسي
مي كنيم " .
عموما سعي مي كنيم با فيگورهايي كه به اشتباه از هنرمندان بزرگ اقتباس كرده
ايم با مخاطبانمان برخورد كنيم و در اين خصوص هم البته تبحر خاصي داريم . مثلا براي اينكه بيشتر اپوزيسيون نشان دهيم وب
سايتي راه اندازي مي كنيم و سعي مي كنيم در هر مناسبت و موضوعي مطالبي بنويسيم و هميشه
از اين و آن گله كنيم و هزار قصه ي ديگر كه خودتان مي دانيد و به هزار ترفند و
حيله سعي در افزايش آمار بازديد سايت و البته از همه مهمتر تعداد كامنت ها مي كنيم
.
وقتي هم كه در عالم هنر حس مي گيريم ، ديگر به سختي از اين حس بيرون مي آييم . براي
اينكه به كارمان مقبوليت عام بدهيم خودمان را به چندين جريان غربي متصل مي كنيم و
سعي در مقبوليت گرفتن از آنها مي كنيم !
باند و باند بازي راه مي اندازيم و همه را به خودي و غير خودي تقسيم مي كنيم و
با اين تز كه هنر مرز ندارد ، خود را صاحب نظر در همه ي دسته بندي هاي هنر مي
دانيم و البته هم در كارنامه ي هنري مان همه چيز ديده مي شود و همه بايد قبل از
اينكه اسم ما را آورند ، عناويني مثل
فيلمنامه نويس و داستان نويس وگرافيست و عكاس و فيلمساز و البته حتما مهندس و دكتر
را هم خواهند آورد . اصلا قصد نداريم با كسي و جرياني كار كنيم و خودمان را مستقل
و داراي جريان فكري خاص مي دانيم ولي در هر جريان فكري كه هست حضور داريم و در عين
تكذيب هايي مي كنيم دقيقه ي نود خودمان را مي رسانيم و اعلام موجوديت مي كنيم .
كلاس هاي آموزشي برگزار مي كنيم ، خود
را شايسته ي رسيدن به مقام استادي مي دانيم و طوري وانمود مي كنيم كه شاگردانمان
به ما بگويند استاد و البته هر وقت ما اينگونه مورد خطاب واقع شديم با متانت
هميشگي مان بگوييم " من معلم هستم و به اين معلم بودنم افتخارمي كنم " ، از تخريب
دوستانمان لذت مي بريم و چون خودمان توان رسيدن به توانايي هاي آنها را نداريم برنامه
ي همه جانبه اي براي تخريب آنها شروع مي كنيم و كاش مي دانستيم كه اگر همان انرژي
را براي پيشرفت خودمان انجام دهيم بيشتر موفق مي شويم . البته هميشه كار داريم و
سرمان شلوغ است و از همه چيز هميشه ناراضي هستيم .
راستي تا به حال به اين فكر كرده ايد كه ما قرار است كجاي دنيا را بگيريم ؟
آخر همه ي اين كارها به كجا مي رسد ؟ شما با اين كارها مشهور مي شويد و بقيه مهجور ؟
چرا بايد اين قدر بسته فكر كنيم ؟ و ما كجاي جامعه ي روشنفكري ايستاده ايم ؟
هيچ فرد خاصي براي من قابل احترام تر از آن دسته از هنرمندان كشورم نيست كه
صادقانه و خالصانه براي ذات و شان هنر تلاش مي كنند و اين پست صرفا براي آن دسته
از كساني نوشته شده است كه در تعاريف بالا جاي مي گيرند .
تو خود بخوان حديث مفصل از اين مجمل .....
