تبليغاتX
دست نوشته هاي يك بيمار رواني
" همهُ مهره های سياه به نام من ، تو به سپيدی ات مي بازی "



تو حالا باید نردبان را
به چیزی که ما نمی بینیم تکیه داده باشی
من کنار ماه بایستم ،
ژست شاعرانه بگیرم ،
ماه لبخند بزند
ما عکس یادگاری بیندازیم
و تو بعدها از من بپرسی
کدام طرف عکس ایستاده بودم 
 

شعر از  دوست خوبم " جواد گنجعلی " از مجموعه ی " دری بر پاشنه ی اندوه "

------------------------------------------------------------------------------

حالا من به وسعت ایران بزرگ ، دوستهایی از جنس شعر و داستان دارم

همین پنج شنبه ی گذشته بود - پنجم تیر ماه - که جشن تولد جایزه ی ادبی ایران را برگزار کردیم ، جای همه ی شما خالی بود . یک سال گذشت ، خیلی سخت بود  و خیلی مشکلاتی که مفصل ترش را نوشته ام و به مدیر سایت داده ام که در نبودنم منتشر کند  -  همانطور که می دانید سایت جایزه ی ادبی ایران اول هر ماه به روز می شود -  و امیدوارم جامع باشد .

یک سال گذشت ،
و من خوشحالم از اینکه در سال 87 و دوباره تاکید می کنم – در سال 87 – جایزه ی ادبی مستقل و متفاوتی برگزار کردیم که نامش – جایزه ی ادبی ایران – بود . شاید یک اتفاق تازه بود . قرار بود ادبیات فقط برای ادبیات باشد .
حالا که دارم این یادداشت را می نویسم ، با همه ی سختی هایی که کشیدم باید اعتراف کنم که خسته نیستم . خسته نیستم وقتی می بینم که دوست هایی دارم به وسعت ایران بزرگ که همه از جنس ادبیات هستند و بوی شعر و داستان های بکری می دهند که قرار نبود جایی دیده شوند .
جایزه ی ادبی ایران شهریور امسال داوران و برگزیدگان نهایی اش را معرفی خواهد کرد و به روزهای آینده و روشنایی نزدیک خواهد اندیشید .


یک سال گذشت ،
سخت گذشت
و سخت تر این روزهاست که بر من می گذرد
چند وقتی نیستم
همین


این آهنگهایی است که این روزها بیشتر اوقات تنهایی ام را پر کرده بود :

آهنگ خاطره از احمد پژمان

 آهنگ سکوت شکننده

آهنگ وعده از آلبوم راز باغ


ارسال در تاريخ توسط محسن سراجی

شعر از رویا زرین

آدم   

         آدم  است
و چیزی را عوض نمی‌كند این چای داغ
باید رهاترت كنم از این
و بچسبم   
              به دكمه‌های كت‌ام
ضربانم   
             اشاره دارد به دقیقه‌ی حركت
كه آیه ایست نازل شده در بلیط برگشت

باید رهاترت كنم از این
و لیوان چای را
تا نیمه رها بگذارم
در تلخی غلیظ مظروفش
و با نوك پنجه برگردم
آشتی كنم    
               با كفش هام  كه خاكستری می‌زنند
                   و راه را مثل گربه بو می‌كشند

دارم رهاترت می‌كنم كه چی؟
ضربانم اشاره دارد به دست‌های تو  كه بوی مرگ نمی‌دهند

جرات می‌خواهد آغوش پر ،  آغوش خالی  ، به امید دیدار  ،

جرأت می‌خواهد و تنهایت می‌گذارم

كه "امپراتوری" ات را ورق بزنی

تنهایت می‌گذارم و  احمد كایا   صدایش را بلند می‌كند كه:
« به خاطر دنیای جدید است    برادران     این جنگ
به خاطر دنیای جدید است»
همسایه‌ها را  
                       سراسیمه می‌كنی محبوب من
و من
به طبقه‌ی هم كف می‌رسم  و همه چیز
همه چیز  در دو قطره   
                                  غرق می‌شود

حالا غرور كلاغ‌ها    
                          عرق می‌كند از صدای كایا
كه دارد سر می‌رود از حوصله‌ی همسایه ها
« این جنگ    به خاطر دنیای جدید است»

حالا جرأت می‌خواهد ایستادن ،  قدم زدن به سمت خیابان
و لبخند زدن   به آدم‌های روبه رو
« با چشم‌های اشك آلود و
لبخند‌های عسل اندود»
  
محبوب من
دارم می‌روم
كه بروم كجا؟

كمر بسته به جان خودش محبوب من
باید انتخاب كنم آیا    
                            می‌توانم اكتفا كنم به  می‌بوسمت‌های تلفنی
و گرم نگه دارم آغوش خالی‌ام را؟

آخ  محبوب لعنتی من
كه كمر به چیزی بسته‌ای    
                                   كه شبیه خلسه‌های عیسا ست

كه كمر به چیزی بسته ای
كه شبیه آوازهای زنی ست 
                               در دشت‌های گریان

نه محبوب من
به پشیزی نمی‌ارزد این 
                         دنیای جدید بی دست و آغوش تو


کتاب آوازهایی که باد برد " برگزیدگان نخستین جایزه ی ادبی ایران "


ارسال در تاريخ توسط محسن سراجی



وقتی جایی روی زمین نیست

به آسمان نگاه می کنم

آسمان مال ماست


دانلود ربنای استاد شجریان


ارسال در تاريخ توسط محسن سراجی
نشسته ایم اینجا ، زیر یک آلاچیق بزرگ و منتظریم که میهمانانمان بیایند ...



زنبیل ها را پر کردیم از کتابهایی که برای ما سرشار اند از خاطرات تلخ و شیرینی که درست با امروز - پنج شنبه چهارم تیرماه هشتاد و هشت - یک ساله شده اند .



یک جمع صمیمی و صحبت از خاطراتی که در این یک سال داشتیم . و البته آرزوهایی خوب برای این روشنای نزدیک و شاید آرزوی روشنایی نزدیک 



از شعرهای کتاب هایمان خواندیم



و بعد بریدن یک کیک متفاوت به مناسبت یک سالگی جایزه ی ادبی ایران




کتاب ها را که هدیه دادیم با هم  یک عکس یادگاری گرفتیم



جای همه ی شما خالی .


ارسال در تاريخ توسط محسن سراجی



خدای بزرگ

حال ندا خوب هست ؟

ارسال در تاريخ توسط محسن سراجی
قالب وبلاگ