تبليغاتX
دست نوشته هاي يك بيمار رواني
" همهُ مهره های سياه به نام من ، تو به سپيدی ات مي بازی "

لينك دانلود دكلمه ي شعر با صداي پرويز پرستويي





يادت هست بابايي ؟

از سپيدارهاي كنار راه كه با باد مي رقصيدند گفتيم ؟

از كاج هاي كوچك خشك شده ي كنار نارون پير 

از ارديبهشت عشق و از سهراب

از سهراب كه گفتم ،

گفتي : مي خواهي دلم را بشكني و گريه ام بندازي ؟

گفتم : به خدا نه  !

گفتي : در اين صبح قشنگ نمي تواني از زخم ها نگويي  ؟

بابايي من ، از غزل بگو ، نكند از ياد برده اي آن همه قول و غزل را ؟

گفتم : اين خورشيد عالم تاب ، خيلي خوب مي داند كه عشق با كوله باري از غزل به خانه ي دل من مي آيد .

گفتي : تو ماه را دوست نداري بابايي ؟

گفتم : خيلي دوسش دارم

گفتي : از ماه آسمان دلت بگو

گفتم : براي اينكه از ماه تمام دلم بگويم ، بگذار دمي و درنگي ببينمت

پرده ي توري را كناري زد و من ديدمش

همان ماه من بود كه مي خنديد .

خنديدمو  قلم برداشتمو به يادگار بر روي ستون سنگي نوشتم

 " موسم اندوه كه مي رسد ، ماه را نگاه كنيم "

و همانجا نشستمو  يك دل سير ديدمش .



ارسال در تاريخ توسط محسن سراجی
قالب وبلاگ