تبليغاتX
دست نوشته هاي يك بيمار رواني

دست نوشته هاي يك بيمار رواني

 

سراجی

من سال هایم را کجا جا گذاشتم
سال هایم مرا کجا جا گذاشتند ؟
همیشه چیزی جا می ماند
همیشه کسی از کسی عقب می ماند
همیشه هیچ چیز با هم پیش نمی رود
این کم بودن ها
این زیاد گذشتن ها
دارد مرا خواب می کند - دارد بی باکی ام را از من - از ما می گیرد
راستی فلسفه هایم سخت می شوند حدس هایم به جایی نمی رسند
من جا مانده ام یا جا گذاشته ام - تمام تو را ؟

پی نوشت : حزن صدای پرویز پرستویی را خیلی دوست دارم

+ نوشته شده در ساعت توسط محسن سراجی

 

 امروز خبری شنیدم ...

 

آرام ... آرام ... آرام .... مثل یک عاشقانه ی آرام

 

نادر ابراهیمی

 

روزهایی بود که از در اصلی خانه‌ای قدیمی مردی بلندقامت با سبیل‌های پهن معروفش و نیمچه‌لبخندی که همراه همیشگی‌اش بود، وارد می‌شد و در همان ابتدا، کنار باغچه بزرگ حیاط نفسی تازه می‌کرد ، لذتی می‌برد و بعد از رسیدن به سرسرای خانه و دیدن شوق دیدار در چشمان دختری کوچک که او را «رایکا» می‌خواند، تابلوهای نقاشی‌شده روی دیوار، روح پیرمرد را تسکین می‌داد و نگاه‌های پرمهر همسرش تنها نقطه امن اسرارش بود. اما اکنون سال‌هاست که نه باغچه قدیمی و بزرگ حیاط خانه باغبان همیشگی‌اش را دیده و نه رایکا لبخند همیشگی پدر را.

 

پیرمرد در کنار صندوقچه سنتی اتاقش دستگاه اکسیژنی می دید که همراه روزهای سخت بیماری‌اش شده بود؛ روزهایی که حتی نام عزیزترین همراهان‌اش را به‌یاد نمی‌آورد. گیله‌مرد کوچک، دیگر سال‌هاست که «عاشقانه‌ای آرام» نسروده و دلی را با همان مهربانی همیشگی‌اش نوازش نکرده است.  شاید روزی که نادر ابراهیمی انتهای «ابوالمشاغل» را امضا کرد و گفت: «بگذارید کمی خستگی در کنم، آخر استراحتی بدهید، دیگر نفسم درنمی‌آید، زانوهایم خیلی درد می‌کند... سرم هم... دست‌تان را بگذارید روی پیشانی روح من تا حس کنید واقعا خیلی تب دارد»، به این فکر نمی‌کرد که دوران استراحت‌اش یک دهه طول بكشد.

 

نادر ابراهیمی عاشقانه رفت و امیدوارم به فرزانه منصوری همسر نادر ابراهیمی و فرزندانش زیاد سخت نگذرد . از یکی از عزیزترین دوستانم که خبر رفتن نادر ابراهیمی را بی محابا به وی دادم نیز عذر خواهی می کنم .

شعر نادر ابراهیمی با عنوان سفر برای وطن با صدای استاد نوری را از اینجا دانلود کنید

 

برای روزهای مبادا

 

برای روزهای مبادا

 

حالا که همه ی کتاب های چاپ اول  از مجموعه ی برای روزهای مبادا که برگزیده ی آثار 32 وب لاگ نویس ایرانی  در دو حوزه ی شعر و داستان بود در کمتر از یک ماه به فروش رفت ، وظیفه ی خودم می دونم که از همه ی دوستانی که به عنوان صاحب اثر افتخار حضور در این مجموعه را به من دادند تشکر کنم ، ضمن اینکه از تمامی دوستانم که از راه های دور و نزدیک در مراسم رونمایی کتاب در نمایشگاه کتاب تهران حضور پیدا کردند و بقیه بزرگوارانی  که افتخار ملاقاتشان را در روزهای پایانی نمایشگاه تهران داشتم  ممنونم ..

از دوستان محترمی که در شبکه های رادیویی به نقد این مجموعه پرداختند ، از خبرگزاری های محترمی که اطلاع رسانی کردند ، روزنامه ی همشهری امارات که نقدی بر این مجموعه نوشت و بقیه دوستانی که در سایت ها و وب لاگ هایشان مطالبی در این خصوص نوشته اند سپاسگذارم . مطمئنا با مطالعه ی نقدهایی که بر این مجموعه وارد شده است امیدواریم که هم در چاپ های مجدد مجموعه برای روزهای مبادا و هم در انتخاب آثار در مجموعه ی برای روزهای مبادا در سال آینده نکاتی را که در مجموعه ی اول در نظر نگرفته ایم را نیز لحاظ کنیم .

ضمنا با همکاری انجمن ادبیات اینترنتی ایران فروش الکترونیکی کتاب برای روزهای مبادا آغاز شد به طوری که علاقه مندان به تهیه این کتاب می توانند با ارسال ایمیلی به 360book@gmail.com آدرس و شماره ی تماس خود را به همراه تعداد کتاب مورد نیاز اعلام نمایند تا ظرف مدت کمتر از یک هفته به صورت سفارشی و بدون هیچ هزینه ی اضافی  ( 1800 تومان هر جلد  ) دریافت کنند . البته این امکان با همکاری انتشارات سخن گستر و طراحان وب سخن بدون نیاز به رفتن به بانک ایجاد شده است که از همه ی دوستانی که در این خصوص تلاش می کنند ممنونم  . از هموطنان خارج از کشور هم عذرخواهی می کنم و امیدوارم این مشکل رو در خصوص رسیدن کتاب به دست آنها نیز به زودی حل کنیم .

 

از شاعران و داستان نویسان ایرانی دعوت میکنم از سایت جایزه ی ادبی ایران بازدید کنند .. بهترین فضا برای شرکت در یک فراخوان جایزه ی ادبی مستقل است که می توانید آثارتان را در آنجا محک بزنید . ضمنا با مقاله ای تحت عنوان روی کدام پله ایستاده ایم ..؟! نیز در این سایت نگاهی به پدیده ی جهانی شدن ادبیات ایران پرداخته ام و نظرات شما مثل همیشه سازنده خواهد بود .

+ نوشته شده در ساعت توسط محسن سراجی |